به نام خالق زيبائي

سايت شخصي محمد استرابي

صفحه اصلي | آموزش asp | تماس
 
 
قبلی اسکات پک ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. بعدی
 
زبان رویلا گیگدویی
 
دیرم شده بود! باید زود تاکسی می گرفتم تا به موقع برسم اداره. تاکسی سبز رنگی رسید و بی درنگ سوار شدم. کنار دستم یکی از شهروندان جزایر "رویلا گیگدو" و شهرستانهای تابعه! نشسته بود. وقتی متوجه شد من با زبان رویلا گیگدویی آشنایی دارم سفره دلش را باز کرد و نالیدن آغاز. از مشکلات مردم رویلا گیگدو گفت و از گرانی نان و قیمت بالای گوشت ماکیان و شهریه فرزندش در دبستان و کمبود دارو و درمان و باجهای بی مورد جزیره شان به این و آن و ضرب و شتم مردمان و زندانی نمودن روزنامه نگاران و شکستن دندان مخالفان و توهم رویای مدیریت جهان و خشکاندن سبزی ها و گیاهان و.... ولی هیچ کدام برایش تاسف بار تر از حرف گوش نکردن رئیس جزیره شان نبود حتی حرف سندیکای جادوگران و ریش سفیدان قبایل را نیز به هیچ می انگاشت و انگار رئیس جزیره گالاپاگوس است و نه جزیره رویلا گیگدو!
و اکنون اینجا آمده تا شاید فرهیختگان این شهر را مجاب کند تا بلکه با نصیحت و تذکر به رئیس جزیره شان او را از این راه ترکستان برگردانند. هرچه باشد اگر نگوییم "من حیث المجموع " بالاخره "فی الحیث المجهول" که خود ساکنین جزیره او را انتخاب کرده¬اند.
در این هنگام حیرتم صد چندان شد چرا که راننده تاکسی با انگشت تابلو کوچکی را روی داشبورد ماشین نشان داد که با خط قرمز و زشتی از طرف اتحادیه نوشته بودند: "بحث سیاسی ممنوع حتی در مورد سیاست جزایر رویلا گیگدو یا گالاپاگوس یا ...." اینجا بود که فهمیدم راننده تاکسی ها با تمام زبانهای زنده دنیا مانند رویلا گیگدویی و گالاپاگوسی آشنا بوده و البته این جزایر به لحاظ مسایل سیاسی در دنیای خبری اهمیت ویژه ای دارند.
همه سکوت کردیم و مجری رادیو داشت حکایت 18 از باب دوم گلستان سعدی را قرائت می کرد:
کاروانی را در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند، بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند و فایده نبود.
چو پیروز شد دزد تیره روان----------------- چه غم دارد از گریه کاروان
لقمان حکیم اندر آن کاروان بود یکی گفتش از کاروانیان، مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظه¬ای گوئی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود. گفت دریغ کلمه حکمت باشد با ایشان گفتن!
آهنی را که موریانه بخورد---------نتوان برد ازو بصیقل زنگ
با سیه دل چسود گفتن وعظ---------نرود میخ آهنین در سنگ



 
(9 نظر) (نظر بدهيد) نوشته شده توسط محمود توکلی در تاريخ 1388/10/30 ساعت 12:14:28

<< پاسخ به کامنت یک دوست پیرامون "زبان رویلا گیگدویی" | وقت شناسی‌ >>
:كد کاربري
:کلمه عبور
 
 
عناوين
مجسم کن     
جوابیه ای بر شعر منصور     
شعر     
بز     
داستان واقعی     
حضرت علی (ع)     
آژانس شیشه ای     
ملوان زبل     
شادی     
مدیریت پروژه     
نیلز بور     
قربانی     
زمین     
سال نو مبارک     
خونه تکونی     
رازهاي موفقيت     
بیانیه برنامه نویسان     
داستان مهندس و برنامه نویس     
حکایتی از کتاب کشف المحجوب     
نامه پدری به معلم پسرش     
 
دوستان
آيدين الفت     
مازيار زاهدي     
بهرام صادقي     
علیرضا استرابی