 |
 |
 |
|
|
دهقان فداکار رویلا گیگدویی
|
|
|
Beep…….Beep…………Beep…………Beep………. تنها صدایی که با مویه های آرام مادر "ریزیلیانو" در اتاق مراقبتهای ویژه بیمارستان پایتخت "رویلا گیگدو" همراه شده بود همین صدای مانیتور ECG آن اتاق بود. مادر ریزیلیانو می گفت مگر پسر من چکار کرد که بایستی اینگونه عقوبت شود. تیرگی شب در حال غلبه بر روشنایی روز بود و او از مزرعه به خانه بر می گشت که صدای غرش مهیب ریزش کوه او را به سمت خود فراخواند. تخته سنگهای بزرگ بر روی ریل ریخته بود و خطر برخورد حتمی بود. به دورترها نگاه می کرد که سوت قطار مسافربری انبوهی از ترس را به جانش ریخت. پیچ تند پیش روی قطار و تاریکی شب و غفلت راننده قطار، همه و همه دست به دست هم داده بودند تا فاجعه ای بزرگ رخ دهد. ریزیلیانو درنگ بیشتر را جایز ندانست و با تمام قوا به سمت قطار دوید پیراهن سبز رنگی را که مادرش برایش هدیه آورده بود از تن به در کرد و بر چوبدست خود پیچید و پس از آغشته کردن به نفت فانوس به آتش کشید و با فریاد سعی کرد مانع ادامه حرکت قطار شود. ترمز اضطراری قطار بکار افتاد، با صدای دلخراشی متوقف شد اما در کمال ناباوری، ماموران قطار با اشاره رئیس قطار به ریزیلیانو حمله کردند و به اتهام تشویش اذهان، اخلال در برنامه حرکت قطار، اخلال در امنیت، تخریب اموال عمومی و .... به قصد کشت او را نواختند و این شد که حالا هست! چند ساعتی است حرکت قطار بدنبال اعتراض برخی مسافران به تاخیر افتاده. Beeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeep صدای مانیتور ECG ممتدشد. ول وله ای در بیمارستان افتاده، البته نه برای ریزیلیانو بلکه اعلام کردند قطار مسافربری در نزدیکی پایتخت رویلا گیگدو به صخره های سقوط کرده بر روی ریل برخورد کرده و واژگون شده و به غیر از رئیس قطار و برخی ماموران قطار الباقی کشته و مجروح شده اند و بیمارستان در حالت فوق العاده است.!!!!!!!!!!
|
|
|
|
(12 نظر)
|
(نظر بدهيد)
|
نوشته شده توسط
محمود توکلی
در تاريخ
1388/11/06
ساعت 2:12:24
|
|
|
|
<< ملا نصرالدین و سکه طلا
|
پاسخ به کامنت یک دوست پیرامون "زبان رویلا گیگدویی" >>
|
|
 |
 |
 |
|
|
|