به نام خالق زيبائي

سايت شخصي محمد استرابي

صفحه اصلي | آموزش asp | تماس
 
 
قبلی اسکات پک ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. بعدی
 
ملا نصرالدین و سکه طلا
 
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

چقدر این حکایت برایم آشناست فکر میکنم با تمام پوست و گوشتم احساسش می کنم
 
(1 نظر) (نظر بدهيد) نوشته شده توسط محمد استرابي در تاريخ 1388/11/06 ساعت 5:08:02

<< استعفا | دهقان فداکار رویلا گیگدویی >>
:كد کاربري
:کلمه عبور
 
 
عناوين
مجسم کن     
جوابیه ای بر شعر منصور     
شعر     
بز     
داستان واقعی     
حضرت علی (ع)     
آژانس شیشه ای     
ملوان زبل     
شادی     
مدیریت پروژه     
نیلز بور     
قربانی     
زمین     
سال نو مبارک     
خونه تکونی     
رازهاي موفقيت     
بیانیه برنامه نویسان     
داستان مهندس و برنامه نویس     
حکایتی از کتاب کشف المحجوب     
نامه پدری به معلم پسرش     
 
دوستان
آيدين الفت     
مازيار زاهدي     
بهرام صادقي     
علیرضا استرابی