به نام خالق زيبائي

سايت شخصي محمد استرابي

صفحه اصلي | آموزش asp | تماس
 
 
قبلی اسکات پک ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. بعدی
 
داستان مهندس و برنامه نویس
 
هرگونه ارتباط این داستان کوتاه با من و محمد تکذیب می شود!!!! امیدوارم محمد هم ناراحت نشود.

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.
برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام
همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...
منبع: http://less10.mihanblog.com/post/category/20
 
(2 نظر) (نظر بدهيد) نوشته شده توسط محمود توکلی در تاريخ 1388/12/04 ساعت 1:42:48

<< بیانیه برنامه نویسان | حکایتی از کتاب کشف المحجوب >>
:كد کاربري
:کلمه عبور
 
 
عناوين
مجسم کن     
جوابیه ای بر شعر منصور     
شعر     
بز     
داستان واقعی     
حضرت علی (ع)     
آژانس شیشه ای     
ملوان زبل     
شادی     
مدیریت پروژه     
نیلز بور     
قربانی     
زمین     
سال نو مبارک     
خونه تکونی     
رازهاي موفقيت     
بیانیه برنامه نویسان     
داستان مهندس و برنامه نویس     
حکایتی از کتاب کشف المحجوب     
نامه پدری به معلم پسرش     
 
دوستان
آيدين الفت     
مازيار زاهدي     
بهرام صادقي     
علیرضا استرابی